شمارهٔ ۳۵ - شعر و نظم ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریای عقل
شاعر، آن افسونگری کاین طرفه مروارید سُفت
صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر
ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت
شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب
باز در دلها نشیند هر کجا گوشی شنفت
ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت
وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر از نظر شاعر، مرواریدی گرانبها از دریای عقل است که توسط یک هنرمند افسونگر خلق میشود. او معتقد است که تنها صنعت، سجع و قافیه کافی نیست و شعر باید از دل برخیزد و به لبها جاری شود. شعر حقیقی آن است که در دلها نشیند و شنیده شود. همچنین، اشاره میشود که ممکن است شاعران در زندگی خود هیچ شعری نسازند، در حالی که برخی ناظمها فقط به نظم پرداخته و شعر حقیقی نمیسازند.