نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ - ونیز ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد سیه‌پوش از غم مرگ صبا بدرالملوک

زین مصیبت ملت اسلام قرمزپوش باد

کرد با نیکان ستیزه‌ تا که شد همدوش مرگ

هرکه با نیکان ستیزد با اجل همدوش باد

عیب پاکان کرد تا خاموش گشت او را زبان

هر زبان کاو عیب پاکان می کند خاموش باد

هرکه بار دوش ملت گشت مانند صبا

بار نعشش رهروان مرگ را بر دوش باد

بدسگال ملک و ملت بود از آن منفور شد

بدسگالان را صدای مرگ او درگوش باد

نفرت ملی ‌نمایان شد به پای نعش او

بر سر این ماجرا ای دوستان سرپوش باد

پتک نفرت خورد زیرا سکه ‌مغشوش بود

پتک نفرت بر سر هر سکه مغشوش باد

بهر تاریخش رقم زد کلک مشکین بهار

از قفای بدسگالان آب راحت نوش باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم مرگ صبا بدرالملوک سخن می‌گوید و به ملت اسلام تأکید می‌کند که باید به این مصیبت و ناراحتی واکنش نشان دهند. او به ستیزه‌جویان با نیکان اشاره کرده و می‌گوید که هر کس با نیکان جنگ کند، سرنوشتی مشابه مرگ خواهد داشت. همچنین، شاعر به نقد و عیب‌جویی از پاکان می‌پردازد و خواهان خاموشی زبان‌هایی است که به آن‌ها عیب می‌زنند. در نهایت، شاعر نفرت ملی را به‌طور واضحی بیان کرده و از بدسگالان و کسانی که به مملکت ضرر می‌زنند، انتقاد می‌کند و می‌گوید که تاریخ باید این رویدادها را ثبت کند.