نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ - قول و غزل ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ادیب‌الممالک ز طبع شکرزا

سوی بنده قند و عسل می‌فرستد

طمع‌دار روحم من از صحبت او

وی از شعر نعم‌البدل می‌فرستد

به قوس از برایم غزل می‌سراید

به جد از برایم حمل می‌فرستد

به شیرینی کام تریاک‌خواران

شکرها زقول وغزل می‌فرستد

غذا می‌فرستد دوا می‌فرستد

عسل می‌فرستد مثل می‌فرستد

ز افزون هدایا ز موجز قصاید

فزون وفره قل ودل می‌فرستد

دلم شد علیل از گزند حوادث

ز تریاق دفع علل می‌فرستد

به تسکین این قلب آشفته من

ز حکمت‌سطور و جمل می‌فرستد

تو گویی خدا آیت صلح کل را

سوی‌جنگ‌بین الملل می‌فرستد

ببال ای فرهمند دانا که گردون

نویدت به‌جاه و محل می‌فرستد

به جاه تو قدر و علو می‌فزاید

به جاه عدویت خلل می‌فرستد

فروپوش عیبش به ذیل عطوفت

بهار ار سخن مبتذل می‌فرستد

همین‌است‌حسنش که‌درحضرت‌تو

نه مسروق ونی منتحل می‌فرستد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از هدایا و محبت‌های ادیب الممالک صحبت می‌کند. او در وصف ارزانی قند و عسل و دیگر هدایا می‌گوید که او به سبب دوستی‌اش چیزهای شیرینی به او می‌فرستد. شاعر از این بخشایش و محبت‌ها خوشحال است و اشاره می‌کند که این هدایا به تسکین دل آشفته‌اش کمک می‌کند. همچنین به اهمیت هدایا و اشعار ادیب الممالک در زندگی‌اش می‌پردازد و می‌گوید که این محبت‌ها و اشعار به او آرامش می‌دهند و باعث بهبود حالش می‌شوند. شاعر همچنین از دلسوزی و بزرگواری ادیب الممالک سخن می‌گوید و به علو و احترام او اشاره می‌کند. در نهایت بیان می‌کند که این خوب بودن و حسن رفتار ادیب الممالک باعث می‌شود که او در محبتش به شاعران دیگر هم ملاحظه کن.