شمارهٔ ۵۳ - تاریخ وفات «مستغنی» دانشمند افغان ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آه کامسال آسمان در خطهٔ افغان زمین
بر رخ روشندلان باب فغان مفتوح کرد
پادشاهی دادگستر را به تیر ظالمی
کشت و قلب عالمی را زین عزا مجروح کرد
در عزای شاه غازی بود دلها داغدار
مرگ «مستغنی» ز نو آن داغ را مقروح کرد
شهسواری از ادب گم شد که با تیغ زبان
پیشتاز جهل را از پشت زین مطروح کرد
هست مستغنی، علیرغم فلک، باقی بهدهر
در فنایش چرخ باری حرکتی مذبوح کرد
گرچه از گرداب هستی رست مستغنی ولیک
اشک چشم دوستان را رشک سیل نوح کرد
عاقبت، چون مادح پیغمبر و اصحاب بود
مدحخوانان روح او عزم در ممدوح کرد
در عزایش گرچه کلکم قطعهٔ مجمل سرود
در فراغش لیک روحم ندبهٔ مشروح کرد
بهر تاریخ وفاتش زد رقم کلک بهار
عاقبت «مستغنی» بی «دل» وداع «روح» کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به سوگ فقدان شخصیتی بزرگ و پادشاهی عدالتطلب میپردازد که با تیر ظلم کشته شده و باعث از دست رفتن شادی و آرامش در دلهای مردم شده است. او تاکید میکند که این حادثه نه تنها جامعه را اندوهگین کرده، بلکه تاثیر عمیقی بر تاریخ و زمانه گذاشته است. در عین حال، از آن شخص به عنوان یک شخصیت بزرگ و مستغنی یاد میشود که در نهایت روحش به آرامش میرسد. شعر در عین بیان غم و اندوه از فقدان، به تقدیر و یادبود آن بزرگوار نیز اشاره دارد.