نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ - فیض شمال‌ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ز البرز بزرگ در شمال ری

هر شب دم دلکش شمال آید

از باد شمال مشکبو هر دم

جان‌ رقصد و دل‌ به‌ وجد و حال‌آید

وز عطر خوش گل و ریاحینش

آفات سموم را زوال آید

برفش بگدازد و به شهر اندر

بس چشمه دلکش زلال آید

امشب ز نسیم‌، سخت خشنودم

کز سوی شمال بی‌ملال آید

جنبد به جنوب از شمال آسان

و آزاد به بزم اهل حال آید

در محفل ما هوای جانبخشش

با روح به فعل وانفعال آید

همراه شمال جانفزا زی ما

پیوسته قوافل کمال آید

من رشک برم بدو چو از شوخی

با طرهٔ یار در جدال آید

گاهی صف چپ ازو برآشوبد

گه درصف راست اختلال آید

آشوب فتد به زلف یار اما

این فتنه مؤید جمال آید

باری نکنم نهان که سوی ما

هر فیض که آید ازشمال آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های طبیعی منطقه البرز در شمال ری اشاره دارد. شاعر با بیان احساسات خود، از نسیم خوشایند شمال و عطر گل‌ها سخن می‌گوید و اینکه این عوامل چگونه جان و دل انسان را شاداب و سرزنده می‌کنند. او از برف و چشمه‌های زلال یاد می‌کند و احساس رضایت از نسیم شمالی را به تصویر می‌کشد. همچنین به شور و اشتیاقی که در محفل‌های عاشقانه به خاطر حضور طبیعت ایجاد می‌شود، اشاره دارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که هر لطف و فیضی که به او می‌رسد، از جانب شمال است.