نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - غزل ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / اشعار محلی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روی ماهت‌ ر ببین تا عشقم باور کنی

رنگ زردم ر ببین تا جورت کمتر کنی

نیصب شو وخت که بوی زلفهات ر مشنوم

گر ببینی روز مور خاک سیا ور سر کنی

زلف کر نیلیر ازی بیشتر مزن قیچی که واز

مثل پیشتر نِمْتَنی چرخ مُو رَ چِنْبَرْ کِنِی

ای بهار اُ‌قذر به پیش مو مخن والنازعات

گر به حال مو بیفتی الذیر از بر کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از معشوقش می‌خواهد که زیبایی‌هایش را ببیند تا عشقش را باور کند. او به رنگ زرد خود اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که این رنگ را ببیند تا متوجه ناراحتی‌اش شود. همچنین به زلف‌های معشوق اشاره شده و شاعر درخواست می‌کند که آنها را کوتاه نکند، زیرا زیبایی آن‌ها برایش اهمیت دارد. او به بهار و احساساتش اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که حال او را درک کند. کل شعر ترکیبی از احساسات عاشقانه و خواهش‌ها برای توجه و درک از سوی معشوق است.