نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - غزل ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / اشعار محلی / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

روی تو دیدم ز عمر دست کشیدم

چشم مو کاش کور مرفت که تور نمدیدم

ای بچه آهوی چین بروکه مو امروز

هرچه دویدم ردت‌، بذت نرسیدم

ابرو و چشمای تو چار آس و تو شاهی

دست خلی چار آس جورته دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و رفتار محبوب خود می‌گوید. او اشاره می‌کند که از زیبایی او چشم پوشیده و به او نگاه نکرده است. شاعر حسرت می‌خورد که هرچه تلاش کرده نتوانسته به محبوبش برسد. او به زیبایی ابرو و چشمان محبوبش اشاره می‌کند و به نوعی این زیبایی را با شاهی مقایسه می‌کند که به سختی به دست می‌آید.