نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۲ - صفت عدالت ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / کارنامهٔ زندان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آسمان‌ها ز دل برپا شد

وانجم از عدل عالم‌آرا شد

وین سرادق که بی‌حسابستی

عدل اگر نیستی خرابستی

عدل اگر از میان برافتادی

اختران یک به دیگر افتادی

عدل همچون به دایره نقط است

هر طرف‌ ظلم‌ و عدل‌ در وسط است

مثلست آن که مهتربطحا

گفت‌: خیر الامور اوسطها

هرکه داند شناخت حد وسط

نکند خود به هیچ کار غلط

عقل شاگرد و اوستاد عدلست

هرکه او عادلست با عقلست

همه استمگران جهولانند

ظالمان‌، جاهلان و غولانند

دیوکآمد به بدتری شهره

بوده مردی ز عقل بی‌بهره

جاهلانند از دوسر ساقط

گه مفرّط شوند و گه مفرط

گوئیش رو که افتی از سر بام

پس رود تا فتد ازآن سر بام

جهل با ظلم خوش درآمیزد

دشمنی‌ ها ازین میان خیزد

راستان مردم میانه‌روند

ظالمان فرقهٔ کرانه‌ روند

عقل خود از قیاس عدل بود

عقل بهر شناس عدل بود

عاقلان عادلند در دنیا

به دو لفظ اندرست یک معنا

جاهلان ظالمند یا مظلوم

مترادف بود جهول و ظلوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان اهمیت عدالت در زندگی و ارتباط آن با عقل و دانایی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که اگر عدل وجود نداشته باشد، همه چیز نابود می‌شود و ظلم و جهل در جامعه گسترش می‌یابد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عقل و عدل همواره با یکدیگر مرتبط هستند و عاقل کسی است که به عدالت پایبند است. جاهلان و ظالمان کسانی هستند که از درک عدالت بازمانده‌اند و در نهایت، می‌گوید که عدالت و عقل یک معنا دارند و هر دو با هم نقش مهمی در ایجاد جامعه‌ای بهتر ایفا می‌کنند.