نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۴ - حکایت گراز ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / کارنامهٔ زندان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

در خیابان باغ‌، فصل بهار

می‌چمید آن گراز پست شعار

بلبلی چند از قفای گراز

بر سر شاخ گل مدیح طراز

گه به بحر طویل و گاه خفیف

می‌سرودند شعرهای لطیف

در قفای گراز خودکامه

این چکامه سرودی آن چامه

آن یکی نغمهٔ مغانی داشت

وان دگر لحن خسروانی داشت

مرغکان گه به شاخه گاه به ساق

مترنم به شیوهٔ عشاق

گه ز گلبن به خاک جستندی

که به زیر ستاک جستندی

خوک نادان به عادت جهال

شده سرخوش به نغمهٔ قوال

دُم به تحسینشان بجنباندی

گوش وا کردی و بخواباندی

نیز گاهی سری تکان دادی

خبرگی‌های خود نشان دادی

مرغکان لیک فارغ از آن راز

بی نیاز از قبول و ردّ گراز

زان به دنبال او روان بودند

که فقیران گرسنگان بودند

او دریدی به گاز خویش زمین

تا خورد بیخ لاله و نسرین

و آمدی زان شیارهاش پدید

کرم‌هایی لطیف‌، زرد و سفید

بلبلان رزق خویش می‌خوردند

همه بر خوک چاشت می‌کردند

جاهلانی که گشته‌اند عزیز

نه به‌حق بل به نیش و ناخن تیز

پیششان مرغکان ترانه کنند

تا که تدبیر آب و دانه کنند

خوک نادان به لاله‌زار اندر

مرزها را نموده زیر و زبر

لقمه‌هایی کلان برانگیزد

خرده‌هایی از آن فرو ریزد

مرغکان خرده‌هاش چینه کنند

وز پی کودکان هزینه کنند

نغمه‌خوانان به بوی چینه چمان

نغمه‌هاشان مدیح محتشمان

حمقا آن به ریش می‌گیرند

وز کرامات خویش می‌گیرند

لیک غافل که جز چرندی نیست

غیر افسوس و ریشخندی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گراز نادان به باغی می‌آید و با خودش سر و صدایی ایجاد می‌کند. بلبل‌ها و پرنده‌ها در پیرامون او آواز می‌خوانند و در تلاش‌اند تا به زیبایی باغ و گل‌ها بپردازند. گراز که به بی‌خبری و نادانی مشغول است، به زمین و گیاهان آسیب می‌زند و تنها به فکر خوشگذرانی و پر شدن شکمش است. در حالی که پرندگان برای زنده ماندن و تأمین نیازهای خود می‌کوشند، گراز به راحتی و بی‌توجهی همه چیز را ویران می‌کند. در نهایت، شعر به این نکته اشاره دارد که جاهلان به ظواهر کاری می‌کنند اما بی‌خبر از آنچه که بر سر خود و محیطشان می‌آید، تنها به تلخی‌ها و ناامیدی‌ها می‌افزایند.