نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - صف زندان نمرهٔ یک ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / کارنامهٔ زندان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دیده‌ام من ز بام آنجا را

آن سیه‌چال عمرفرسا را

تنگ و تاریک و سهمناک و قعیر

در و دیوارها سیاه چو قیر

کلبه‌ها بی‌دریچه و روزن

تنگ و تاریک چون دل دشمن

روز و شب هم در آن سیاه‌مغاک

آب پاشند تا شود نمناک

هست دهلیزی اندرین جا نیز

کلبه‌ها هست در بن دهلیز

چون شود در به روی کس بسته

ریه زان بستگی شود خسته

که هوا نیز اندر آن حبس است

نفس‌ آنجا به‌ حبس‌ چون‌ نفس‌ است‌

نیست بین مبال و محبس‌، در

در مبالند حبسیان یکسر

گر ترا حشر ساس‌ و کیک‌ هواست

شو بدانجا که شهرشان آنجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مکانی تاریک و محنت‌بار صحبت می‌کند که به تصویر یک سیاه‌چال یا زندان می‌پردازد. او توصیف می‌کند که این مکان، تنگ و تاریک است و به شدت غم‌انگیز می‌باشد. در دیوارهای آن رنگ سیاه غالب است و کلبه‌ها بدون دریچه و روشنی هستند. این مکان آنچنان سرد و خفقان‌آور است که احساس زندانی بودن را به بیننده منتقل می‌کند. روز و شب هیچ تفاوتی ندارند و هوا نیز در این فضا به شدت محدود و خفقان‌آور است. شاعر به طور استعاره‌ای از حشر ساس و کیک هوا صحبت می‌کند و به خواننده توصیه می‌کند که اگر دلتنگی و یأس را تجربه می‌کند، به این مکان برود. این شعر احساس محنت و تنگنا را به خوبی منتقل می‌کند.