نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۸ - فرار آیرم از ایران ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / کارنامهٔ زندان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

میر لشگر ز من مکدر گشت

تاکه شاهنشه از سفر برگشت

چون درآمد شه از سفربه حضر

میرلشگر ببست بار سفر

پسری نوجوان و رعنا داشت

شد جوانمرگ، اینت بدپاداشت

بود داماد شاه آن فرزند

چون پسر مرد، سست شد پیوند

دخل‌ها کرده بود و دزدی‌ها

ناسزاها و زن بمزدی‌ها

گربهٔ دزد بود مردک پست

سینه‌دردی‌بهانه کرد و بجست

کارها بهر شاه ساخته بود

خوب ارباب را شناخته بود

آخرکار اسعد و تیمور

او ز نزدیک دید و ما از دور

چند ملیون ز خوان یغما زد

پاچه را ورکشید بالا زد

علقهٔ خانمان ز هم بگسیخت

ور جلا زد سوی‌فرنگ گریخت

ناخوشی را بهانه کرد آنجا

طلب آب و دانه کرد آنجا

چند ماهی حقوق و جیره گرفت

عاقبت هم هزار لیره گرفت

دانه پاشید شه که باز آید

طایر جسته کی فراز آید

این زمان در فرنگ آزاد است

کیسه پرپول وکله پر باد است

تا سپهرش کجا جواز دهد

کانتقام گذشته باز دهد

وآن سخن را که گفته بد با من

باش تا کی بگیردش دامن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به داستان میرلشگر و مشکلاتش می‌پردازد. میرلشگر پس از بازگشت شاه از سفر، بار سفر را می‌بندد. او پسری نوجوان و زیبایی دارد که به مرگ جوانی دچار می‌شود و داماد شاه است. پسر به خاطر رفتارهای ناسالم و دزدی‌ها، با مشکلاتی مواجه می‌شود و در نهایت به دنبال ثروت و زندگی راحت به فرنگ می‌گریزد. بهانه‌هایش برای این کار درست نیست و در آنجا زندگی راحتی دارد ولی باید منتظر عواقب کارهای گذشته‌اش باشد. شاعر در انتها به پیگیری انتقام بر می‌گردد و می‌گوید که عاقبت باید پاسخ گو باشد.