نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

افکندن مادر به وادی‌السباع ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / دل مادر / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

شد سوار شتر آن کهنه حریف

مادر خویش گرفته به ردیف

راند جمازه و آن مام نژند

اندر آن وادی تاریک فکند

نان و آبی بنهادش به کنار

بازگردید به نزدیک نگار

گفت ‌زالی که ‌دلت را خون ساخت

رفت جایی که عرب نی انداخت‌!

شب شد و نعرهٔ شیران برخاست

پرشد آوای ددان از چپ و راست

دست بگرفت زن از هول به چهر

مادرانه به لبش خندهٔ مهر

زیر لب زمزمه‌ای ساز نمود

وز جدایی گله آغاز نمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شخصی سوار بر شتر می‌شود و مادرش را در کنار خود می‌گیرد. او به سفری می‌رود و در وادی تاریک، غذایی برای مادرش می‌گذارد و سپس به سوی معشوقه‌اش بازمی‌گردد. او به زالی اشاره می‌کند که دلش را داغدار کرده و به جایی رفته که عرب‌ها آنجا می‌افتند. شب می‌شود و نعره شیرها بلند می‌شود و صداهای مرموزی از اطراف شنیده می‌شود. زن از هول به دستش می‌گیرد و به مادرانه لبخندی می‌زند. زیر لب آهنگی می‌خواند و از جدایی غمگین خود سخن می‌گوید.