داستان «خرفستر» ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / مذمت مگس (ذوبحرین) / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
بخش 1
بشنوی ار گفتهٔ پیر مغان
گیری ازین دیو چه آه و فغان
خلقتش از دیو شد این شوم ذات
کشتن وی زان بود از واجبات
مؤبدی این قصهٔ خرفستران
گوید و بس نکتهٔ حکمت در آن
کیک و مله کژدم و مار و مگس
اشپش و زنبور و از این جنس بس
ساخته ز اندیشهٔ اهریمناند
مایهٔ آزردن مرد و زناند
وز پی اجر من و تو در شمار
داد بر این طایفه جان، کردگار
وین مگس آمد سر اهریمنان
خلقی از او بر سر و سینهزنان
عافیت از هیبت او در گریز
شیر نر از صدمت او اشگریز
عاجز از او آدمی و چارپا
تیره از او مسکن و صحن سرا
بر بشر از زلزله فتاکتر
وز سگ و گرک گله بیباکتر
چون سگ دیوانه و چون گرگ و مار
کشتن او فرض بر اهل دیار
وز سگ دیوانه و از مار و گرگ
زحمتش افزونتر و هولش بزرگ
در همه عمری سگ دیوانهای
بینی و ماری شده از لانهای
وین بتر از عقرب و مار و رطیل
حملهور آید سوی ما، خیلخیل
پیشهٔ او کشتن اولاد ما است
کشتن او فرض بر افراد ماست
بخش 18
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان خطراتی میپردازد که از جانب موجودات زشت و اهریمنی (نمادهایی از شر و آزار) متوجه انسانهاست. او با اشاره به مخلوقات خطرناک مانند کژدم، مار و مگس، آنها را نشانههایی از دیوها میداند. در اینجا، مگس به عنوان نمادی از شیطان و شر در نظر گرفته شده است که برای آزار انسانها خلق شده است. شاعر تأکید میکند که از بین بردن این موجودات شر و خطرناک واجب است، چرا که آنها برای انسانها خطرناکتر از زلزله یا سایر جانوران وحشیاند. در نهایت، کشتن این مخلوقات شوم را بر عهده افراد جامعه گذاشته و آن را الزامی میشمارد.