نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

در مرگ پروانه (خواننده) ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / تصنیفها

پروانه ای موجود ظریف

پروانه ای مخلوق شریف

ای صاحب پرهای لطیف

چون شد که از دشمن تو پروا نکنی

جز جانب آتش تو پروا نکنی

رسم فداکاری خوش آموخته‌ای

خود را برای دیگران سوخته‌ای

جز عاشقی چیزی نیاموخته‌ای

باید دلا تقلید پروانه کنی

جان را فدای روی جانانه کنی

مُردی توای پروانه و مُرد هنر

موسیقی و حسن و کمالات دگر

ای‌ شمع خائن‌، شو ز غم‌ زیر و زبر

پروانه را کشتی و حاشا نکنی

ای شمع بی‌پروای دنی

پروانه را کشتی علنی

یارب که امشب را تو فردا نکنی

یارب که امشب را، که امشب را تو فرد‌ا نکنی

ای روح پروانه تو در بهشت برین

یادی از ما نکنی

* * *

آن خوشنوا مرغ سحری

رنجیده از خوی بشری

شد، تا به فردوس برین ناله کند

گلبانک آزادی در آن صفحه‌، در آن صفحه زند

چشم قضا زد ره به شیرین سخنش

قفل خموشی زد اجل بر دهنش

کنج قفس را کرد بیت‌الحزنش

غافل که این بلبل قفس می‌شکند

پروانه ای مرغ سحرم

ز مردنت خون شد جگرم

دیگر به موسیقی تو غوغا نکنی

شوری و شهنازی‌، و شهنازی تو برپا نکنی

ای روح پروانه

چرا عزیز من

یادی تو از ما نکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره پروانه و شمع است که نماد عشق و فداکاری هستند. پروانه به خاطر زیبایی و عشق، جانش را فدای شمع می‌کند و به شمع اشاره می‌کند که او نیز در برابر فراق و غم، باید بی‌پروا باشد. شاعر از پروانه درخواست می‌کند تا از رفتار و فداکاری‌اش الگو بگیرد و به عشق و هنر پردازد. در ادامه، بلبل یا مرغ سحری نیز به احساس رنج و دلتنگی اشاره دارد و از قفسی که در آن گرفتار است ناله می‌کند. در نهایت، شاعر از روح پروانه می‌خواهد که یاد آن‌ها را فراموش نکند و به یادشان نغمه سر دهد.