نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

در حجاز (غزل ضربی) ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / تصنیفها / وزن: مستفعلتن مستفعلتن

ای دلبر من‌، تاج سر من

یک دم ز وفا، بنشین بر من

نازت بکشم ای مایهٔ ناز

بارت ببرم ای دلبر من

وای از تو که‌ سوخت پروانه صفت

شمع رخ تو بال و پر من

رحمی که بسوخت عشق تو مرا

چندان که نماند خاکستر من

ای مرغ سحر این نامه ببر

نزد صنم گل پیکر من

لیلای منی مجنون توام

من بندهٔ تو تو سرور من

دل شد ز غمت چون قطرهٔ خون

وز دیده چکید در ساغر من

ویرانه شود آن خانه که نیست

روشن ز رخت ای اختر من

لطفت‌ شکرست‌ قهرت‌ شررست

هم نوش منی هم نشتر من

هرجا گذری با صوت خوشت

خاک ره توست چشم تر من

گوید که «‌بهار» نالد چو هزار

ناکرده نظر بر منظر من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از معشوق خود با لقب‌هایی چون "دلبر" و "تاج سر" یاد می‌کند و آرزو دارد که لحظه‌ای در کنار او باشد. او از سوختن بر اثر عشق به او و تأثیر عمیق این عشق بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. شاعر خود را مجنون لیلا و معشوقش را سرور خود می‌داند و نگران ویرانی زندگی‌اش بدون حضور اوست. در نهایت، او به لطافت و قهر معشوق اشاره می‌کند و به یاد او در هر کجا که می‌رود، اشک‌ریزان است. شاعر همه دردها و لذتها را به عشقش نسبت می‌دهد و خواهان توجه و نگاه معشوق است.