نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

ای ایرانی (در دستگاه دشتی) ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / تصنیفها

آخر ای ایرانی!

تا به کی نادانی

تا چند سرگردانی

بر اروپا بنگر

شور و غوغا بنگر

کز مژگان خون رانی

باری باری بر خود کن نظری

داد ازین دربدری آه ازین بی‌خبری

عزت تو جلالت و شجاعتت کو؟

جلال تاریخی و آن برش شمشیر تو کو؟

کورش و دارای مهین خسرو و شاپورکزین

غرش و آوای سواران جهانگیر تو کو؟

*

نه به دل گفتهٔ زردشت تورا هیچ خبر

نه ز محمد خبر و نی ز علی درتو اثر

اهرمن اندر دل تو جسته مقر

پند بزرگان صدمهٔ دوران رفته ز یادت به نظر

رستم دستان سام نریمان و آن جگر شیر تو کو؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ایرانیان هشدار می‌دهد که از نادانی و سرگردانی خود خارج شوند و به وضعیت کشورهای پیشرفته اروپا توجه کنند. او از عزت و شجاعت باستانی ایرانیان سخن می‌گوید و به بزرگان تاریخ ایران، مانند کورش و رستم، اشاره می‌کند تا متوجه عظمت گذشته خود شوند. شاعر از بی‌خبری و غفلت جامعه معاصر انتقاد می‌کند و به تأثیر منفی افکار نادرست بر دل‌ها و ذهن‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، او ایرانیان را به بازگشت به هویت تاریخی و فرهنگی خود دعوت می‌کند.