شمارهٔ ۱۴ سلطان باهو
سلطان باهو / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاران ز تو پرسم که مرا یار کجاست
آن نگاری که دلم بردهمان یار کجاست
ای عزیزان شناسنده ره، بهر خدا
از که پرسم سخن یار که آن یار کجاست
بیماری من بسر آمد، یاران مابگوئید
جانم بلب آمد رخ دلدار کجا ست
ای ندانی که تو پُرسی ز من یار تو کیست
پرسم آن یار هُو الله که مرا یار کجاست
ای محبان خدا! چاره این یار کنید
زان که اول به شما پرسد که مرا یار کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یارانش میپرسد که یارش کجاست و به یاد اوست. او به دنبال نگاری است که قلبش را ربوده و از عزیزان میخواهد که به او کمک کنند تا بفهمد یارش کجاست. شاعر به بیماری خود اشاره میکند و از یاران میخواهد که بگویند محبوبش کجاست. او احساس دلتنگی و محبت عمیقی نسبت به یارش دارد و از محبان خدا درخواست دارد که به او در یافتن یارش کمک کنند.