نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ سلطان باهو

سلطان باهو / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

وه چه نیکو روی جانان دلپذیر

کس ندیدم مثل آن بدر منیر

من نه واقف بود می ای دوستان

دل مرا دزدید برد آن بینظیر

بیقرارم سوز در جانم رسید

و هُو عالم بالیقین ما فی الضمیر

در فراقش سوزم، آرامی نماند

مانده ام حیران چو اصحاب السعیر

یار در غم عشق تو نالد بسی

باید او را سخت ای جانان بگیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس را به زیبایی او ندیده است. او خود را عاشق و بی‌قرار توصیف می‌کند و از سوز و آتش فراق او رنج می‌برد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که یار باید در عشق به او، قوی و ثابت‌قدم باشد.