نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ سلطان باهو

سلطان باهو / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُو

ولا موجود فی الکونین لا مقصود الا ھُو

چو تیغ لا بدست آری بیا تنها چه غم داری

مجو از غیر حق یاری که لا فتاح الا ھُو

بلا لا لا همه لا کن بگو الله والله جو

نظر خود سوی وحدت کن که لا مطلوب الا هُو

هُو الاول هُوالآخر ظهور آمد تجلی او

بذات خود هویدا حق که لا فی الکون الا هُو

الا ای یار شو فانی مگر ثالث مگو ثانی

هوالواحد هوالمقصود لا موجود الا هُو

ھُوالھُو ھُو، ھُوالحق ھُو، ندانم غیر الا ھُو

ھُوالھُو ھُو، ھُوالحق ھُو، نخوانم غیر اِلا ھُو

یکی گویم، یکی جویم، یکی در دل چو گل رویم

همون یک را بیک پویم، نه پویم غیر الا ھُو

بگرد عالم چو گردیدم، ھُو الحق ھُو پسندیدم

یکی خواندم، یکی دیدم، ندیدم غیر الا ھُو

منم غم خوار خود هستم، به جز یاھُو نه دَر دَستم

دِل و جان را به ھُو بستم، نه بستم غیر اِلا ھُو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به یکتاپرستی و وحدت وجود اشاره می‌کند و به خداوند به عنوان تنها معبود و مقصود اشاره می‌کند. او می‌گوید که در این دنیا هیچ چیزی جز او وجود ندارد و تنها در طلب او باید بود. شاعر تأکید می‌کند که به جز خدا، هیچ کس دیگری یاری و کمک نمی‌دهد و باید تمام توجه و نیتمان به او معطوف باشد. او به وحدت و یگانگی خداوند اشاره می‌کند و بیان می‌کند که همه چیز نشانه اوست. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تمام وجود و غم‌هایش را به خداوند وابسته کرده است و هیچ چیز دیگری نمی‌طلبد.