نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ سلطان باهو

سلطان باهو / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از من هزار من شد هی هی هزارهی هی

هی هی هزار از من از من هزار هی هی

هی هی که من ندانم، دائم منی برانم

زین کی کنی خلاصم، هی هی هزار هی هی

هی هی کجا شریعت، من غافل از طریقت

دانم نه آن حقیقت، هی هی هزار هی هی

دیدیم آنچه دیدیم، خوردیم آنچه خوردیم

بر سینه داغ بردیم، هی هی هزار هی هی

یاری کجاست یاری، غمخوار ها نگاری

یاری بگو تو یاری، هی هی هزار هی هی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس دوگانگی و جستجوی معنای عمیق‌تری در زندگی اشاره دارد. شاعر از وضعیت وجودی خود و ندانستن حقیقت سخن می‌گوید و به دنبال یاری و راهنمایی در میان غم‌ها و چالش‌هاست. او به تجربه‌های زندگی اشاره می‌کند و به نظر می‌رسد که در جستجوی مقصود و حقیقتی فراتر از ظاهر دنیا است. تکرار واژه‌ها حس آشفتگی و شوق را منتقل می‌کند و نشان‌دهنده تمایل به درک عمیق‌تر از خود و جهان است.