نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ ابوالفضل بیهقی

ابوالفضل بیهقی / باقیماندهٔ مجلد پنجم

و امّا حدیث ملطّفه‌ها؛ بدان وقت که مأمون به مرو بود و طاهر و هرثمه به در بغداد برادرش محمّد زبیده را درپیچیدند و آن جنگهای صعب می‌رفت و روزگار می‌کشید، از بغداد مقدّمان و بزرگان و اصناف مردم به مأمون تقرّب‌ می‌کردند و ملطّفه‌ها می‌نبشتند. و از مرو نیز گروهی از مردم مأمون به محمّد تقرّب می‌کردند و ملطّفه‌ها می‌نبشتند و مأمون فرموده‌بود تا آن ملطّفه‌ها را در چندین سفط نهاده‌بودند و نگاه می‌داشتند و همچنان محمّد. و چون محمّد را بکشتند و مأمون به بغداد رسید، خازنان‌، آن ملطّفه‌ها را که محمّد نگاه داشتن فرموده‌بود، پیش مأمون آوردند و حال آن ملطّفه‌ها که از مرو نبشته‌بودند، بازنمودند. مأمون خالی کرد با وزیرش، حسن بن سهل و حال سفطهای خویش و از آنِ برادر بازراند و گفت: «در این باب چه باید کرد؟» حسن گفت: «خائنان هر دو جانب را دور باید کرد.» مأمون بخندید و گفت: «یا حسن، آنگاه از دو دولت کس نماند و بروند و به دشمن پیوندند و ما را درسپارند. و ما دو برادر بودیم، هر دو مستحقّ تخت و ملک. و این مردمان نتوانستند دانست که حال میان ما چون خواهدشد؛ بهترآمدِ خویش را می‌نگریستند. هرچند آنچه کردند، خطا بود که چاکران را امانت نگاه می‌باید داشت و کس بر راستی زیان نکرده‌است. و چون خدای -عزَّ و جلّ- خلافت به ما داد، ما این فروگذاریم‌ و دردی‌ به دل کس نرسانیم.» حسن گفت: «خداوند بر حقّ است در این رای بزرگ که دید و من بر باطلم. چشم بد دور باد.» پس مأمون فرمود تا آن ملطّفه‌ها بیاوردند و بر آتش نهادند تا تمام بسوخت. و خردمندان دانند که غور این حکایت چیست و هر دو تمام شد و پس به سرِ تاریخ بازشدم‌.

و غرض در آوردن حکایات، آن باشد تا تاریخ بدان آراسته گردد و دیگر تا هر کس که خرد دارد و همّتی با آن خرد یار شود و از روزگار مساعدت یابد و پادشاهی وی را برکشد، حیلت سازد تا به تکلیف‌ و تدریج و ترتیب جاه خویش را زیادت کند و طبع خویش را بر آن خو ندهد که آن درجه که فلان یافته‌است، دشوار است بدان رسیدن، که کند و کاهل‌ شود، یا فلان علم که فلان کس داند، بدان چون توان رسید؛ بلکه همّت برگمارد تا بدان درجه و بدان علم برسد که بزرگ عیبی‌ باشد مردی را که خدای -عزَّ و جلّ- بی پرورش‌ داده‌باشد همّتی بلند و فهمی تیز و وی تواند که درجه‌یی بتواند یافت یا علمی بتواند آموخت و تن را بدان ننهد و به عجز بازگردد. و سخت نیکو گفته‌است در این باب یکی از بزرگان: شعر            و لم أرَ في عیوبِ النّاسِ شیئاً     کنقصِ القادرینَ علی التَّمامِ                 و فائده کتب و حکایات و سِیَر گذشته، این است که آن را بتدریج برخوانند و آنچه بباید و به کار آید، بردارند. و اللّهُ ولیُّ التَّوفیق‌ِ.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به روایت تاریخی دوران مأمون و درگیری‌های میان او و برادرش محمد زبیده می‌پردازد. مأمون در مرو بود و طاهر و هرثمه در بغداد برادرش محمد را محاصره کرده بودند. مردم از دو سوی به مأمون ملطفه می‌نوشتند و مأمون این نامه‌ها را جمع‌آوری کرده بود. پس از کشته شدن محمد، مأمون آن نامه‌ها را به همراه وزیرش حسن بن سهل مورد بررسی قرار داد. حسن پیشنهاد کرد که هر دو طرف را از میان بردارند، اما مأمون با این نظر مخالف بود و معتقد بود که نباید به این روش عمل کرد. او تاکید می‌کند که باید به درستی و انصاف عمل کرد و هیچ کس را نباید آزار داد. مأمون تصمیم می‌گیرد که نامه‌های ملطفه را بسوزاند تا نشان دهد که به انتقام‌جویی فکر نمی‌کند. این روایت به یادآوری اهمیت خرد و همت در دستیابی به مقام و دانش می‌پردازد و توصیه می‌کند که خواندن و یادگیری باید به تدریج و با تلاش صورت گیرد.