بخش ۴ ابوالفضل بیهقی
ابوالفضل بیهقی / باقیماندهٔ مجلد پنجم
و حاجب بزرگ علی بدین اخبار سخت شادمانه شد و نامه نبشت به امیر مسعود و بر دست دو خیلتاش بفرستاد و آن حالها بشرح بازنمود و نامهها که از غزنین رسیده بود بجمله گسیل کرد.
روز شنبه نیمه شوّال نامه سلطان مسعود رسید بر دست دو سوار از آن وی، یکی ترک و یکی اعرابی -و چهاراسبه بودند و به چهار روز و نیم آمده بودند- جواب آن نامه که خیلتاشان برده بودند به ذکر موقوف کردن امیر محمّد به قلعت کوهتیز. چون علی نامهها برخواند، برنشست و به صحرا آمد و جمله اعیان را بخواند، در وقت بیامدند و بوسعید دبیر نامه را برملا بخواند؛ نامهیی با بسیار نواخت و دلگرمی، جمله اولیا و حشم و لشکر را به خطّ طاهر دبیر، صاحب دیوان رسالت امیر مسعود، آراسته به توقیع عالی و چند سطر به خطّ امیر مسعود، به حاجب بزرگ علی؛ مخاطبه حاجب فاضل، برادر و نواختها از حدّ و درجه بگذشته، بلکه چنانکه اکفاء به اکفاء نویسند. چون بوسعید نام سلطان بگفت، همگان پیاده شدند و باز برنشستند و نامه خوانده آمد و فوج فوج لشکر میآمد و مضمون نامه معلوم ایشان میگردید و زمین بوسه میدادند و بازمیگشتند.
و فرمان چنان بود علی را که «باید که اولیا و حشم و فوج فوج لشکر را گسیل کند، چنانکه صواب بیند و پس بر اثر ایشان با لشکر هندوستان و پیلان و زرّادخانه و خزانه بیاید تا در ضمان سلامت به درگاه رسد و بداند که همه شغل ملک بدو مفوّض خواهد بود و پایگاه و جاه او از همه پایگاهها گذشته.»
حاجب بزرگ گفت: «نقیبان را باید گفت تا لشکر بازگردند و فرود آیند که من امروز با این اعیان و مقدّمان چند شغل مهم دارم که فریضه است تا آن را برگزارده آید و پس از آن، فردا تدبیر گسیل کردن ایشان کرده شود فوج فوج، چنانکه فرمان سلطان خداوند است.» نقیب هر طایفه برفت و لشکر بجمله بازگشت و فرودآمد و حاجب بزرگ، علی بازگشت و همه بزرگان سپاه را از تازیک و ترک با خویشتن برد و و خالی بنشستند؛ علی نامهیی به خطّ امیر مسعود که ایشان ندیده بودند به بوسعید دبیر داد تا برخواند. نبشته بود به خطّ خود که: «ما را مقرّر است و مقرّر بود در آن وقت که پدر ما، امیر ماضی گذشته شد و امیر جلیل، برادر، ابواحمد را بخواندند تا بر تخت ملک نشست که صلاح وقت ملک جز آن نبود؛ و ما ولایتی دور سخت بانام بگشاده بودیم و قصد همدان و بغداد داشتیم که نبود آن دیلمان را بس خطری و نامه نبشتیم با آن رسول علوی سوی برادر به تعزیت و تهنیت و نصیحت. اگر شنوده آمدی و خلیفت ما بودی و آنچه خواسته بودیم در وقت بفرستادی، ما با وی به هیچ حال مضایقت نکردیمی و کسانی را که رأی واجب کردی از اعیان و مقدّمان لشکر بخواندیمی و قصد بغداد کردیمی تا مملکت مسلمانان زیر فرمان ما دو برادر بودی. اما برادر راه رشد خویش بندید و پنداشت که مگر با تدبیر ما بندگان تقدیر آفریدگار برابر بود. اکنون چون کار بدین جایگاه رسید و به قلعت کوهتیز میباشد گشاده با قوم خویش بجمله، -چه او را به هیچ حال به گوزگانان نتوان فرستاد و زشت باشد با خویشتن آوردن، چون بازداشته شده است که چون به هرات رسد، ما او را بر آن حال نتوانیم دید- صواب آنست که عزیزاً مکرّماً بدان قلعت مقیم میباشد با همه قوم خویش و چندان مردم که آنجا با وی بکار است بجمله، که فرمان نیست که هیچکس را از کسان وی بازداشته شود و بگتگین حاجب در خرد بدان منزلت است که هست، در پای قلعت میباشد با قوم خویش و ولایت تگیناباد و شحنگی بست بدو مفوّض کردیم تا به بست خلیفتی فرستد و وی را زیادت نیکویی باشد که در خدمت بکار برد؛ که ما از هرات قصد بلخ داریم تا این زمستان آنجا مقام کرده آید و چون نوروز بگذرد، سوی غزنین رویم و تدبیر برادر چنانکه باید ساخت، بسازیم که ما را از وی عزیزتر کس نیست تا این جمله شناخته آید، إن شاء اللّه عزّ و جلّ».
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
حاجب بزرگ علی از اخبار دریافت شده خوشحال شد و نامهای برای سلطان مسعود نوشت. این نامه به دست دو سوار رسید که سریع از غزنین آمده بودند. در این نامه به موقوف کردن امیر محمد در قلعه کوهتیز اشاره شده بود. علی پس از مطالعه نامه، اعیان را فراخواند و نامه را بهطور علنی خواند که شامل نواخت و دلگرمی از طرف سلطان برای او بود. فرمان سلطان به علی این بود که باید لشکر را به ترتیب مناسب به حرکت درآورد و خود نیز پس از آنها به همراه لشکر هندوستان و تجهیزات به درگاه سلطان برود. حاجب بزرگ تصمیم گرفت که نقیبان را بفرستد تا لشکر بازگشت کنند، زیرا باید کارهای مهمی را انجام دهد. علی نامهای دیگر به بو سعید داد که شامل پیامی از گذشته بود و به نحوهای که حکومت پس از پدر سلطان فضا یافت، پرداخته بود. در آن نامه بیان شده بود که برادران در ابتدا قصد داشتند مملکت را تحت فرمان بگیرند اما راه رشد خوبی انتخاب نکرده بودند. همچنین اشاره شده بود که نباید کسی از دستاوردهای امیر محمد در قلعه کوهتیز دست بردارد و پایینتر از او را در مسند قدرت قرار دادهاند. در نهایت، علی به این نتیجه رسید که باید تدابیر لازم را برای سفر به بلخ و پس از آن به غزنین اتخاذ کند تا قدرت آنها در حکومت تثبیت شود.