نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوش چون مرغ شب فغان برداشت

مهر خاموشی از دهان برداشت

صبح سرپوش زر کشیده چرخ

از طبقهای آسمان برداشت

زاغ شب در زمان که پشت نمود

بیضه از روی آشیان برداشت

ناتوان شکل کرد بالش چرخ

سر ز بالین قیروان برداشت

به شکر خنده ای که صبح بزد

سنبل از روی ارغوان برداشت

سایبان وش بد آفتاب ولیک

سایه بان سایه از جهان برداشت

آسمان زخمه صبوح شنید

زحمت سبحه از میان برداشت

دل بزد چنگ و دیده باده بریخت

عقل بنهاده نقل و خوان برداشت

صبح چون پرده کرد تیز آهنگ

این غزل زهره در زمان برداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن بیداری صبح و تحولات طبیعی آن اشاره دارد. در آغاز صبح، مرغ شب فریاد می‌زند و سکوت شب شکسته می‌شود. آسمان از خواب بیدار می‌شود و روز را آغاز می‌کند. زاغ‌ها به آشیانه‌هایشان برمی‌گردند و شکل ظاهری صبح تدریجاً روشن می‌شود. در این میان، خنده‌ای شکرین به وجود می‌آید و گل‌ها شکفته می‌شوند. سایه‌ها از دنیا کنار می‌روند و آسمان به استقبال صبح می‌آید. دل‌ها به شوق می‌آیند و عقل به تدبیر می‌پردازد. صبح به سرعت پیش می‌رود و غزلی از عشق و زیبایی درنگاشته می‌شود.