شمارهٔ ۱۶ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تن به مهر تو دل ز جان برداشت
جان امید از همه جهان برداشت
پاسبان صبر بود بر در دل
دزد غم ساز پاسبان برداشت
عافیت وقتی ار چه قاعده بود
ترکتاز غم تو آن برداشت
عشقت اول قدم که دست کشید
مهر بشکست و نقد جان برداشت
زلف بستی فلک سپر بفگند
لب گشادی شکر فغان برداشت
خاک راه توام از آنکه مرا
عشقت از خاک رایگان برداشت
گفته ای سایه از تو بردارم
سایه از خاک چون توان برداشت
تو فگندی مرا ز چشم ولیک
کرم شاه کامران برداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تاثیر عمیق عشق و غم بر زندگیاش سخن میگوید. او میگوید که عشق معشوقش باعث شده تا تمامی امید و آرامش را از دست بدهد و غم بر دلش حاکم شود. در ادامه، با تصاویری شاعرانه، به توصیف چگونگی تأثیر عشق و جدایی میپردازد، از جمله شکستن مهر و برداشتن روحش. همچنین، اشاره میکند که عشقش او را از خاک و ریشههایش جدا کرده و این جدایی چقدر دشوار است. در نهایت، شاعر به نوعی تسلیم و زوال اشاره میکند و میگوید که جدا شدن از محبوب، او را به درد و رنج میکشاند.