شمارهٔ ۳۷ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید کان مروت به قعر گوهر جود
ز صاین الدین دریای مکرمت محمود
سخی کفی که سه بعد و چهار عنصر را
دو نیر است؟ یک انگشت او به معنی جود
برای ختم مروت پس از ولادت او
به مهر کرد طبیعت مشیمه های ولود
زهی ضمیر منیرت نجوم را مصعد
زهی مکان رفیعت سپهر را مسجود
خدای کرد به همنامی پیمبر خود
ستوده سیرت او در نهاد تو موجود
ز امر و نهی کتابی است نزد او مرقوم
ز حل و عقد سجلی است نزد تو مشهود
ترا محل عنایت به مجلس مخدوم
ورا مقام شفاعت به حضرت معبود
مرا سعود فلک ره نموده اند به تو
که باد طالع تو حاصل قران سعود
تو باد رحمتی و صدر پادشا دریاست
به سعی باد ز دریا وفا شود مقصود
به پای مختصران نیست پای دانش تو
دراز گوش چه داند رسیلی داود
به حسن عهد ز خواجه صلات من بستان
که حسن عهد خود از چون تویی بود معهود
مرا گرفته شمار از وجود راه عدم
اگر تو خلعت من ناری از عدم به وجود
همیشه تا که سجودی بود عقیب رکوع
در تو باد چو قبله نشانه گاه سجود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره مقام و ویژگیهای ارزشمند یک شخص خاص، که به احتمال زیاد به یکی از شخصیتهای بزرگ اسلامی اشاره دارد، نوشته شده است. شاعر به بیان صفات نیکو و کرامتهای او پرداخته و او را به عنوان نماد مروت و جود معرفی میکند. او همچنین به نامگذاری این شخص به نام پیامبری و ارتباط او با خداوند اشاره میکند. شاعر از مقام بلند او در آسمان و نزد خداوند صحبت میکند و او را مرکزی برای شفاعت میداند. در ادامه، اهمیت دوستی و عهد را نیز در ارتباط با این شخصیت مطرح کرده و به واقعیتهای وجود او در کنار مسائلی چون علم و ایمان اشاره میکند. در پایان، شاعر به صورت نمادین از سجده و ارتباط عابدانه به این شخصیت سخن میگوید و او را به عنوان قبله سجود خود معرفی میکند.