نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

رفت ز ماهی برون چشمه آتش فشان

شمع فلک را ز صفر سفره نهاد آسمان

شب ز چه کاهد چو شمع هر چه شب آمد از آنک

رفت به برج شمال خسرو گردون ستان

دوش به دست صبا لاله بر افروخت شمع

یعنی با عدل گل زان بود این را امان

در غم نقصان عمر لاله و شمعند از آنک

شد سیه و سوخته دود دل این و آن

در یرقان شد چو شمع دیده نرگس به باغ

تا جگر آب و خاک یافت ز گرمی نشان

مجلس انس است باغ گل می و بلبل حریف

لاله سیراب شمع نرگس تر نقل دان

من غلطم زانکه هست برق درخشنده شمع

لاله و ابر از صفت ساقی و رطل گران

باد که بد شمع کش تا که ره گل گشاد

فاخته دادش لقب پیک سلاطین نشان

سبزه زبان لابه کرد شمع صفت پیش باد

تا دهدش زینها ز آتش خویش ارغوان

مجلسیی شد چو شمع نرگس تر تا به صبح

باز نماید بدو فاخته سحرالبیان

داعی حق بلبل است در چمن ایرا که هست

وقت سحر در سخن نایب شمع جهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شاعرانه به توصیف زیبایی‌های طبیعت و حال و هوای آن می‌پردازد. در آن، اشاره شده که آتش فشان به مثابه یک نشانه‌ی خشم طبیعت برمی‌خیزد و شمع‌ها که نماد روشنایی هستند، از آسمان به زمین ارسال می‌شوند. شب به شب، زیبایی‌ها مثل شمع و لاله در حال کاهش‌اند و غم زمانه را به تصویر می‌کشند. در باغ، به توصیف زیبایی گل‌ها، بلبل و شمع‌های روشن پرداخته شده است. همچنین به تضاد بین شادی و غم اشاره دارد و بیان می‌کند که در عالم طبیعی چقدر زندگی رنگارنگ و در عین حال تراژیک است. در نهایت، بلبل به عنوان نماینده زیبایی و عشق به طبیعت و زندگی خود در این دنیای زیبا آواز می‌خواند.