نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ در ستایش قزل ارسلان و شادباش فرارسیدن عید فطر مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

بدیدند مه، ساقیا می چه داری

که آمد گه عشرت و میگساری

بکردیم سی روز آن میهمان را

بانواع خدمت بسی جان سپاری

سبک دل شدیم از فراقش بیا تا

گران ساغری چند بر من شماری

ز رشگ وشاقان خسرو مه نو

رخ افروز چون لعبت قندهاری

بدین نقره خنگ فلک می نماید

به نظارگان لعب چابک سواری

ز چوگان خسرو حسد برد از آن شد

بدین زردی و خشکی و این نزاری

ازین قلعه قلعی هفت طارم

چو از لشکر شب هوا گشت تاری

مسیح آمد و روح قدسی خدمت

رکابش گرفته به فرمان باری

ز جنات فردوس اطباق رحمت

بیاورد با او خضر کرده یاری

خضر جام جمشید پر آب حیوان

فرستاد بر عادت دوستداری

که تا شه کند نوش و جاوید ماند

چو در وقت افطار سازد نهاری

قزل ارسلان خسرو ملک پرور

که شد ختم بر نام او شهریاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف حال و هوای میگساری و جشن خوشی می‌پردازد. او از می‌نوشی و لذت‌هایی که در کنار دوستان خود دارد، صحبت می‌کند و از سادگی و سبکی دل ناشی از عشق و محبت یاد می‌کند. مفهوم عشق و زیبایی در چهره محبوب و حسادت‌هایی که از آن ساطع می‌شود نیز در شعر مطرح است. در ادامه، شاعر به تمثیل‌هایی از مسیح و خضر اشاره می‌کند که به یاری آمده‌اند و از جام جمشید (نماد بقا و جاودانگی) سخن می‌گوید. شعر به جشن و شادی و اهمیت دوستی و محبت در زندگی تأکید دارد و در نهایت به مقام و پادشاهی "قزل ارسلان" اشاره می‌کند.