نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شاها بدان خدای که در دست قدرتش

هفت آسمان چو مهره به دست مشعبدست

فرمان دهی که در خم چوگان حکم اوست

آن گویهای زر که برین سبز گنبد است

کین بنده تا ز خدمت بزم تو دور ماند

روزی دمی خوش از دل او بر نیامدست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به قدرت و بزرگی خدا اشاره می‌کند، که مانند مهره‌های یک بازی در دست اوست و همه چیز تحت فرمان اوست. او به شاه می‌گوید که از دوری و دور بودن بنده‌اش از خدمت به او، روزی خوش نداشته است. در واقع، این شعر از عشق و ارادت به شاه و خداوند صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که جدایی از آن‌ها برای بنده عذاب‌آور است.