شمارهٔ ۳۶ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
اوحد دین چون ز حادثات زمانه
کار وزارت به مرگ خویش تبه کرد
با من مسکین خرد به زاری زاری
گفت هزاران هزار آوخ واه کرد
بر دل تو باز حادثه حشر آورد
بر در تو باز رنج نایبه ره کرد
عمر ربود از تو روزگار نه مخدوم
سر ستد از تو فلک نه قصد کله کرد
گفتمش این هست شرط ماتم او چیست؟
گفت مرا چون به صبح و شام نگه کرد
موی ببر اینکه صبح موی ببرید
جامه سیه کن که شام جامه سیه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از اوحد دین میگوید که به دلیل حوادث زمان، کار وزارتش به مرگ او انجامید. اوحد دین با اندوه و زاری بسیار از این وضعیت صحبت میکند و میگوید که مشکلات و مصیبتهای فراوانی بر دل مردم آورده است. او همچنین به دورانی اشاره میکند که زمان نابودی بر او تحمیل شده و میگوید که زندگی از او گرفته شده است. در پاسخ به این دردها و اندوهها، شاعر به اوحد دین پیشنهاد میدهد که در سوگ این مصائب، لباس سیاه بپوشد و از زیباییهای دنیا دوری کند.