نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای جهان کرم سلام علیک

کز سلامت سلامت افزاید

وهم مساح پیشه تا ابد

طول و عرض دلت نپیماید

دفتر مردمی و مردی را

با تو یک حرف در نمی باید

هیبت تو چو همت اندر تست

گره روزگار بگشاید

با فراخای عرصه هنرت

فلک المستقیم تنگ آید

دست تست آب خواه و دست بشوی

که ازو عاجزی بر آساید

آسیای سپهر جوجو باد

گر سر حاسدت نمی ساید

مادر روز و شب سترون باد

گر مراد دلت نمی زاید

ذوالجلال ای جلال می داند

که ترا کس چو بنده نستاید

سدره و طوبی ثنای ترا

طوطی خاطر من آراید

در صمیم شتا به باغ سخن

بلبلی چون مجیر نسراید

عرض حالی همی کنم بشنو

نادر آن رای تو چه فرماید؟

کرده ام پوستین وآنگه چه؟

نیفه نو که جان بیفزاید

صاحبا! جز به پشتی کرمت

روی آن نیفه روی ننماید

پوستینم کنی همی دانم

کان چنان و چنین چه می خاید

روی این پوستین بکن ز نخست

آنگه ار پوستین کنی شاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به سلام و درود به جهان و انسانیت اشاره دارد و تأکید می‌کند که سلامتی و خوبی در ارتباط با یکدیگر افزایش می‌یابد. شاعر به ارزش انسانیت و هنر اشاره می‌کند و می‌گوید که باید در برابر مشکلات و سختی‌ها تلاش کرد. او از زیبا و عمیق بودن احساسات و خواسته‌های خود سخن می‌گوید و از خدای جلال و عظمت می‌خواهد که به مشکلات او رسیدگی کند. همچنین، شاعر به قدرت زیبایی کلام و بیان احساسات پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه کلمات می‌توانند روح انسان را تقویت کنند و به او امید بدهند. در نهایت، او بر اهمیت مراودات انسانی و کمک به یکدیگر تأکید می‌کند.