شمارهٔ ۸۷ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شمس یکدست که از دست من و بیم هجا
هر شبی تا به سحر روی به خون میشویی
رقعهای دیدم و دانستم و معلومم شد
که رخ از رشک به خون مژه چون میشویی
گر به حق بود سخنهای تو در رقعه رواست
که بدان دست نوشتی که کون میشویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شمس در این شعر از عشق و زیبایی سخن میگوید. او از شبتابی میگوید که در میانسالی با نگرانی و حسادت روبروست و این احساسات را با تصاویری از خون و زیبایی ترکیب میکند. او همچنین به نوشتهای اشاره میکند که به وضوح نشان میدهد عشقش چقدر عمیق و واقعی است. به نظر میرسد که این عشق به حق و راست است و از عمق وجود او سرچشمه میگیرد.