شمارهٔ ۱۴ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / ملمعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
غیرت وجه حالی من وجهک المنقش
شوشت حال قلبی من صد غک المشوش
ای قد و قامتت خوب وی زلف و عارضت خوش
آبی بر آتشم زن آبی بده چو اتش
مهلا فداک روح فالجسم فات عشقا
رفقا فکدت انی من دمعی الموشش
خوش خوش نشاط گستر بر دامن گل اکنون
کافگند روی گیتی از سبزه رنگ مفرش
یا منیتی و روحی فات الفؤاد فارحم
یا سلوتی و عیشی طال العناء فانعش
چون باخت دیده و دل خوش خوش مجیر با تو
روزش مخواه تیره عیشش مخواه ناخوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی معشوقهاش میپردازد و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. او از "غیرت" و "حالت" خود به عنوان نشانههایی از عشق و وابستگی بیان میکند و به زیباییهای ظاهری معشوق، از جمله قد و قامت و زلفهایش اشاره میکند. شاعر در عین حال از درد و رنج ناشی از عشق سخن میگوید و از معشوق خود میخواهد که به او ترحم کند و حالش را بهتر کند. در کل، این شعر ترکیبی از توصیف عشق و زیبایی و اضطراب ناشی از آن است.