شمارهٔ ۸ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / ملمعات / وزن: مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (بسیط مخبون)
هات المدام فنار السکر قد سکنت
والروح من طرفک الغناج قد فتنت
بیاور ای دل من تنگ گشته چون دهنت
از آن میی که چو عیش من است و چون سخنت
ما ذا علیک ادام الله لیلتنا
لو ان سرت بعد ما حزنت
مریز خون من ای شوخ تا نگیرد سخت
شه زمانه قزل ارسلان به خون منت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف احساسات عمیق خود میپردازد. او از دلدادگی و عشق صحبت میکند و دلش تنگ شده است. شاعر با اشاره به می و لذتهای زندگی، از معشوقش درخواست میکند که شیرینی لحظات را حفظ کند و از غم گذشته رنج نبرد. همچنین، او درخواست میکند که در این شب زیبا و دلانگیز، از خون دلش نریزد و به یاد مشکلات و سختیها نباشد. شاعر به نوعی خواهان آرامش و خوشی در کنار معشوقش است و نگران آینده و غمهای احتمالی است.