نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / ملمعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

الامر فی نفاذ والملک فی قرار

والعید قد تجلی من غرة النهار

ای شاه عدل گستر عید آمدست بر در

از یار خواه باده وز باده خواه یاری

یا مالک المعالی یا کاشف المعانی

اصبحت فی الغوانی بدرا بلاسرار

دانی یقین و داری هرچ آن وجود دارد

جز غیب کان ندانی جز عیب کان نداری

واستسق دیک صرف صرفا کعین دیک

واشرب علی اغان یغنی عن الهزار

در ملکت فریدون می خواه بهمن آسا

کز بهمن و فریدون در ملک یادگاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عید و شادی‌های آن می‌پردازد و از ویژگی‌های یک شاه عادل یاد می‌کند. شاعر از روزهای خوش و زیبای زندگی به عنوان عید یاد کرده و از شاه می‌خواهد که باده بنوشد و در جمع دوستان به شادی بپردازد. او به ملک‌داری و یاد فریدون و بهمن اشاره می‌کند و از زیبایی‌های عالم و ویژگی‌های خاص آن سخن می‌گوید. شاعر تأکید می‌کند که حقیقت و وجودی جز آنچه دیده می‌شود، وجود ندارد و به رمز و رازهای زندگی اشاره می‌کند. در کل، شعر جشنی است برای شادی و زیبایی‌های زندگی در دوران سعادتمندی.