شمارهٔ ۱ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کاشکی از همدمی روزی خبر بودی مرا
تا فلک با آن جلالت پی سپر بودی مرا
دوستی محرم مرا از ملک عالم آرزوست
کاشکی بودی که این ملک دگر بودی مرا
دوستان رفتند و در دیده خیال جمله ماند
گر نرفتندی چه باک از خشک و تر بودی مرا؟
گر نه دیدار عزیزان رفته بودی از نظر
هر زمان در کار شادی یک نظر بودی مرا
گر ز فُرقَتشان نه روز و شب دژم بودی دلم
عیش در روز و شب و شام و سحر بودی مرا
ور نه کم کردی نشاط از طبع من رنج فراق
میل سوی لهو و عشرت بیشتر بودی مرا
همچو آسان یافتم بر ملکت عالم ظفر
کاشک بر ملک طرب ز آنسان ظفر بودی مرا
گر نه دلتنگی نصیبم بودی از دوران چرخ
زندگانی خوشتر از شهد و شکر بودی مرا
مقبل عالم منم ور من نه مقبل بودمی
کی چنین فرمان روا در بحر و بر بودی مرا!
تاج شاهی داد ما را ایزد و دارم امید
کو دهد شادی که تا تاجی دگر بودی مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و فراق اشاره دارد و شاعر آرزو میکند که کاش از همدمی و دوستی خبری داشته باشد. او از غم دوستان رفته و تاثیر منفی آن بر زندگیاش سخن میگوید و اینکه اگر آنها در کنار او بودند، زندگیاش شادتر و خوشتر میبود. شاعر بهطور کلی به دلتنگی و رنج فراق اشاره میکند و آرزو میکند که اگر دوستانش در کنار او بودند، شادی و نشاط بیشتری را تجربه میکرد. او همچنین به تقدیر و آرزوی زندگی بهتر اشاره میکند و در نهایت، به امید برقراری دوستی و شادی در آینده امیدوار است.