نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست

هیچ کس را در جهان آسایشی پیوست نیست

نیست هشیاری که اندر بزم گیتی هر زمان

از شراب نکبت و جام حوادث مست نیست

همچو ماهی گر شود در قعر دریا آدمی

حاصلش الا تحیر در دهان شست نیست

هیچ دلی دانی به عالم کز فراق همدمی

زیر پای صد هزار اندیشه و غم پست نیست

گر کسی گوید ز بی حسی که در ملک جهان

بتر از اندوه فرقت هیچ دردی هست نیست؟

رفته اند آنها کز ایشان راحتی در دست بود

وز غم ایشان کنون جز حسرتی در دست نیست

صد ره اندر شست فرقت مانده ایم از روزگار

خود ز عالم عمر ما جز نیمه‌ای از شست نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس ناامیدی و عدم آسایش در زندگی اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند به آرامش واقعی دست یابد و در این دنیا هر لحظه تحت تأثیر مشکلات و حوادث است. همچنین تأکید می‌شود که انسان‌ها مانند ماهی در عمق دریا، فقط در حیرت و سرگشتگی باقی می‌مانند. اگرچه فقدان همراهی و دوستی بسیار دردناک است، اما در نهایت، هیچ دردی بدتر از حسی که از فقدان ایجاد می‌شود وجود ندارد. به طور کلی، شاعر به فقدان آرامش و پیوستگی در میان انسان‌ها و تأمل در گذر زمان و دردهای ناشی از جدایی و فراق می‌پردازد.