نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا زین بیش در عالم غمی نیست

که در شادی و در غم همدمی نیست

دمی خوش بر همه عالم حرام است

که اندر ملک عالم محرمی نیست

یقینم شد که زخم آسمان را

به از یاران همدم مرهمی نیست

چنان بگرفت غم شش گوشه خاک

که گویی در زمانه خرمی نیست

نزاید عیسی راحت درین دور

که زیر دور گردون مریمی نیست

به من بنمای در عالم کسی را

که او را هر دم از گردون غمی نیست

کبود از بهر آن شد جامه چرخ

که آنجا کوست هم بی ماتمی نیست

جهان وحشت سرایی شد به تحقیق

که در وی هیچ چشمی بی نمی نیست

اگر شش گوشه عالم سرایی است

درو بی غصه و غم طارمی نیست

و گر کعبه ست هفت اقلیم خاکی

میان او ز راحت زمزمی نیست

چه سود ار من سلیمانم به ملکت

چو با من از فراغت خاتمی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان غم و اندوه شاعر می‌پردازد. او می‌گوید که در عالم، هیچ شادی و همدمی برای او باقی نمانده است و حتی لحظه‌ای خوشی نیز ممکن نیست چرا که در این دنیا کسی وجود ندارد که بی‌غم باشد. شاعر به توصیف درد و رنج‌هایی می‌پردازد که بر او و دیگران حاکم است و بر این باور است که در این جهان پر از غم، هیچ راحتی یا خوشی نمی‌توان یافت. او در نهایت با حسرت می‌گوید که حتی اگر پادشاه سرزمین‌ها باشد، ارزش آن را ندارد چرا که از آرامش و راحتی بی‌بهره است.