شمارهٔ ۳۲ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارم
ز عالم نگذرد روزی که از عالم نیازارم
به من بر نگذرد روزی که از تشویش و رنج دل
نه از جنسی اثر بینم نه از عیشی خبر دارم
مرا چون رفته اند از دست یاران و عزیزان هم
اگر رنجور دل باشم به رنج دل سزاوارم
ز دولت هر چه باید داد لیک از غم نکرد ایمن
چه سود ار گل دهد زین سو چو زان سو می نهد خارم؟
زهر بد کز جهان زاید فراق دوستا بتر
ز رنج فرقت ایشان من از انده گرانبارم
فراق آن و رنج این مرا نگذارد آسوده
که تا روزی به شرط خویش حق عیش بگزارم
اگر چه غصه ها بینم ز گردون آه می نکنم
بدان تا هر گرانجانی نگوید من سکبسارم
دلی خوش گر کسی جایی فروشد در همه عالم
منم آن کس که آن دل را به جان و دل خریدارم
به همدم خوش بود عشرت چو حاصل نیست این معنی
دمی ناخوش نهد هر ساعتی ایام دربارم
جهان دیرست تا دارد جفا بر طبع مستولی
اگر انصاف خواهم زو پس از انصاف بیزارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد رنج و فراق از عزیزان و دوستان است. شاعر به زندگیای پر از اندوه و غم اشاره میکند و میگوید که هیچ روزی فراموش نخواهد کرد که از نیاز و تشویش رنج میبرد. او از دست دادن یاران و عزیزانش را به شدت احساس میکند و بر این باور است که این رنج سزاوارش است. شاعر همچنین به ناکامی در لذتهای دنیا اشاره میکند و میگوید که غم فراق دوستانش او را آسوده نمیگذارد. او همچنین به این موضوع میپردازد که در دنیای فانی، جمال و خوشیها پایدار نیستند و رنج و عذاب گاهی زندگی را تحتالشعاع قرار میدهد. در نهایت، شاعر تنها دل خوشیاش را در ارتباط با کسانی میبیند که در نزدیکیاش هستند و بر این باور است که ارزش زندگی در پیوندهای عاطفی و دوستانه است.