نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حاصل روزگار می بینی

غم بی غمگسار می بینی

تا به بوی گلی برآسایند

این همه زخم خار می بینی

گرد عالم بر آی تا کس را

راحتی برقرار می بینی؟

زان ظریفان که پیش ازین بودند

یکی از صد هزار می بینی؟

در نگر تا ز قصرهای خراب

یک بنا استوار می بینی!

تا تو در عالمی و از عالم

نیک و بد بی شمار می بینی

کرمی از زمانه می شنوی؟

لطفی از روزگار می بینی؟

به میان هزار دشمن در

دوستی حق گزار می بینی؟

زان عزیزان که از میان رفتند

جز غم اندر کنار می بینی؟

بی حریفان و دوستان عزیز

گرچه صد گونه کار می بینی

راحتی از شراب می بایی؟

لذتی از شکار می بینی؟

باده عیش ناچشیده دمی

رنجهای خمار می بینی!

همه از کردگار باید دید

هر چه از روزگار می بینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی و تأمل در شرایط زندگی و زمانه می‌پردازد. شاعر به وضوح می‌گوید که در زندگی، غم و دردها همواره وجود دارند و انسان‌ها باید در کنار زیبایی‌ها و خوشی‌ها، زخم‌ها و چالش‌ها را نیز ببینند. او اشاره می‌کند که در دنیای امروز، از میان انسان‌ها ویژگی‌های ظریف و خاصی را نمی‌توان یافت و تنها در قصرهای خراب، امید به بناهای استوار وجود دارد. تنهایی و فقدان دوستان عزیز احساس می‌شود و در عین حال، زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی نیز آشکار است. شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر آنچه در زندگی می‌بینیم، از خواست خداوند ناشی می‌شود و باید به آن‌ها توجه کرده و بپذیریم.