نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی

آنچه دشوارست بر ما از فراق آسان بدی

بیشتر دلها تواند خورد اندوه فراق

راحتی بودی اگر دلها همه یکسان بدی

ور نبودی تلخی فرقت پس از روز وصال

آدمی اندر وصال دوستان سلطان بدی

در جهان کس نیست کو داغی ندارد از فراق

کاج فرقت را هزاران داغ دل بر جان بدی

گر بدیدی زانچه من دیدم ز فرقت صد یکی

کوه خارا از تحمل عاجز و حیران بدی

کاج از درد عزیان شربتی خوردی فلک

تا زمین را از فغانش هر زمان افغان بدی

گر مرا از رفتگان غم نیستی بر جان و دل

پای من از خرمی بر تارک کیوان بدی

بر دل من غصه ها از فرقت ایشان نشست

غصه کی بودی مرا گر نه غم ایشان بدی؟

ور نه زین میدان خاکی گوی بردندی برون

گوی من با خرمی پیوست در میدان بدی

چنبر گردون ز هم بگسستمی از رنج دل

گر مرا یک روز بر گردون دون قزمان یدی

نیست از روی خرد این درد را درمان پدید

آه خوش بودی اگر این درد را درمان بدی

زخم پشتا پشت بر دل باز خورد از غم مرا

نیک بشکستی ازین غم گر همه سندان بدی

فضل ایزد داشت ما را اندرین انده صبور

صعب بودی گر نه فضل و رحمت یزدان بدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از فراق و جدایی اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر دمی یا راه‌حلی برای درمان این درد وجود داشت، فراق برای او آسان‌تر می‌بود. او به این نکته اشاره می‌کند که درد فراق بر دل‌ها تاثیر می‌گذارد و اگر همه دل‌ها به یک اندازه آسیب‌پذیر بودند، شاید این وضعیت قابل تحمل‌تر بود. شاعر به تلخی‌های جدایی پس از وصال اشاره کرده و از این که هیچ کس در جهان نیست که بدون داغ فراق باشد، افسوس می‌خورد. او درد و غم ناشی از جدایی را چنان عمیق توصیف می‌کند که حتی کوه‌ها نیز از تحمل آن عاجز می‌شوند. در نهایت، شاعر به فضل و رحمت الهی اشاره می‌کند که به او کمک کرده تا در این اندوه صبور بماند و بدون آن رحمت، زندگی بسیار سخت‌تر می‌بود.