نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / ترکیبات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مرغ بر پریده به بالا چگونه‌ای؟

وی دُرِّ باز رفته به دریا چگونه‌ای؟

ای مریم طهارتُ وِی جوهر حیا!

در خلوت‌ْآشیان مسیحا چگونه‌ای؟

اینجا به ماتم تو جهانی سیاه شد

معلوم کن یکی که تو آنجا چگونه‌ای؟

از نکبت زمانه مگو کان چگونه بود

در زیر خاک تیره بگو تا چگونه‌ای؟

بگسسته بود رشته یکتای جان تو!

با آن گسسته رشتهٔ یکتا چگونه‌ای؟

تنها نبوده‌ای تو و عاجز به هیچ‌وقت

در زیر خاک عاجز و تنها چگونه ای؟

ای شمس دین و دولتُ وِی کارساز ملک!

از سوز سینه و دل دَروا چگونه‌ای؟

بود آن ستوده گوهر گویا ز کان تو

ای کان ز درد گوهر گویا چگونه‌ای؟

ما را ز درد دلْ شبْ خون رود ز چشم

پس تو که خسته‌دل‌تری از ما چگونه‌ای؟

این رنجِ دلْ قضای ازل قسمت تو کرد

از کارکرد نَحنُ قَسَمْنا چگونه‌ای؟

دل نیست کز غم تو دگر پاره‌پاره نیست

وین کار صعب را به جز از صبر چاره نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به صورت پرسش‌هایی از شخصیتی مقدس مانند مریم، مسیحا و شمس دین می‌پرسد که حالشان چگونه است. او به غم و اندوهی که پس از فقدان آن شخصیت در جهان رخ داده اشاره می‌کند و از درد و رنجی که در دل مردم وجود دارد صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که با وجود این غم‌ها، نباید در برابر مشکلات عاجز و تنها باشیم و انتظار دارد که این رنج‌ها به نحوی با صبر قابل تحمل باشند. او همچنین به ارتباط عمیقی که با غم آن شخصیت‌ها دارد اشاره می‌کند و می‌پرسد که چه کسی می‌تواند از این درد طاقت‌فرسا خسته‌تر باشد.