شمارهٔ ۹ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / ترکیبات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شه زاده رفت شور به عالم درافگنید
وین طاس سرنگون فلک خرد بشکنید
خاتون هفت کشور و زهر ای هشت خلد
جان داد و دم شمرد شما دم چه می زنید؟
آخر نه این عزیزه جگر گوشه شه است؟
بی او زمانه را به جگر خون در افگنید
او شد به زیر خاک و شما نیز بعد ازو
هم خاک در دو دیده گردون پراکنید
ای روزگار کینه کش و چرخ خیره کش
هر دو به خون مرد و زن آلوده دامنید
آن طفل را که روی جهان را ندید سیر
با خاک دوستی چه دهید ار نه دشمنید؟
ای اختران روشن این چه واقعه است؟
تاریک شد جهان ز شما گرچه روشنید
خاتون خلد و رابعه روزگار کو؟
او در گل و شما ز چه در سبز گلشنید؟
خیزید جمله تا به دم گرم آتشین
آتش زنیم در فلک ار همدم منید
دردا! که شد سلاله خاتون به زیر خاک
در حضرت خدای جهان برد جان پاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و اندوه ناشی از مرگ یک شاهزاده و تأثیر آن بر جهان میپردازد. شاعر به یادآوری محبت و زیباییهای او اشاره میکند و از بیرحمی روزگار و چرخ فلک گلایه میکند که بیدلیل به خون مردان و زنان آلوده شدهاند. او به نجابت و بیگناهی آن کودک اشاره میکند که هرگز جهان را ندیده و از مرگ او نگران است. در نهایت، شاعر از ستارههای روشن میپرسد که چرا چنین واقعهای رخ داده و به گلی اشاره میکند که اکنون در زیر خاک است. او با صدای بلند خواهان ایجاد حرارتی برای فراموش کردن غمها و نشان دادن درد خود میشود.