غزل شمارهٔ ۱۰۳۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پر افشاندهام با اوج عنقا گفتگو دارد
غبار رفته از خود با ثریا گفتگو دارد
زبان سبزه زان خط دلافزا گفتگو دارد
دهان غنچه زان لعل شکرخا گفتگو دارد
در آن محفلکه حیرت ترجمان راز دل باشد
خموشی دارد اظهاری که گویا گفتگو دارد
ندارد کوتهی در هیچ حال افسانهٔ عاشق
فغان گر لب فرو بندد تمنا گفتگو دارد
خروشم درغمت با شور محشرمیزند پهلو
سرشکمبیرختبا جوشدریا گفتگو دارد
به چشم سرمهآلودت چه جای نسبت نرگس
ز کوریهاست هر کس تا به اینجا گفتگو دارد
تو خواهی شور عالم گو و خواهی اضطراب دل
همان یک معنی شوق اینقدرها گفتگو دارد
بروناز ساز وحدت نیست این کثرتنوایی ها
زبان موج هم در کام دریا گفتوگو دارد
ز سر تا پای ساغر یک دهن خمیازه میبینم
ز حرف لعل میگون که مینا گفتگو دارد
لب شوخی که جوش خضر دارد خط مشکینش
چو آید در تبسم با مسیحا گفتگو دارد
ز آهنگ گداز دل مباش ای بیخبر غافل
زبان شمع خاموش است اما گفتگو دارد
کلاهآرای تسلیمم نمیزیبد غرور از من
سر افتاده با نقش کف پا گفتگو دارد
غبار گردش چشمیست سر تا پای ما بیدل
زبان در سرمه گیرد هر که با ما گفتگو دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف و تحلیل گفتگوهای عمیق و رازآلود میپردازد که میان طبیعت، عشق و وجود انسان جاری است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به ارتباطات خاصی اشاره میکند که در دنیای احساسات و زیباییها وجود دارد. در این محفلهای عاشقانه، سکوت نیز نوعی بیان است و در هر حالتی، عشق و تمنا وجود دارد. همچنین، شاعر به اهمیت وحدت و هماهنگی در عالم و تجربیات انسانی اشاره میکند. او به زیباییهای مختلف زندگی، از جمله چشم و لب و نوشیدنیها میپردازد و نشان میدهد که در هر چیز، حاوی معنا و گفتگویی نهفته است. در نهایت، شعر به ما یادآوری میکند که حتی خاموشی نیز میتواند حاوی گفتگو باشد.