نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

احتیاجم خجلت از احباب برد

سوخت دل تا رخت درمهتاب برد

عمر رفت و آهی از دل‌ گل نکرد

ساز من آب رخ مضراب برد

آه عیش‌ گوشهٔ فقرم نماند

سایهٔ دیوار رفت و خواب برد

آینه آخر به صیقل‌گشت‌گم

بسکه رفتم خانه را سیلاب برد

داشتم تحریر خجلت‌نامه‌ای

تا کنم تکلیف قاصد آب برد

بی‌غرض خلقی ازین حرمان‌سرا

رفت و داغ مطلب نایاب برد

غنچه‌ها شرم از شکفتن باختند

خنده آخر زین چمن آداب برد

قامت خم عجز می‌خواهد ز ما

سجده باید پیش این محراب برد

محرم سیر گریبان کس مباد

زورق ما را که در گرداب برد

برکه نالم بیدل از بیداد چرخ

خواب من آواز این دولاب برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که در نتیجه‌ی خجلت و کمبود، دلش به آتش نشسته و عمرش بی‌ثمر گذشته است. شاعر از ناکامی‌ها و فقدان لذت در زندگی صحبت می‌کند و حسرتی عمیق بر دل دارد. او به یادآوری چهره‌هایی از گذشته می‌پردازد که در سایه فقر و مشکلات رفته‌اند. همچنین، شاعر به ناامیدی از زندگی و موضوعات روزمره اشاره کرده و حس می‌کند که زیبایی‌ها و شادی‌ها از او دور شده‌اند. در نهایت، او احساس می‌کند که هیچکس نمی‌تواند درد و غم او را درک کند و تنها به زودی زندگی‌اش ادامه خواهد یافت.