نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد

چون سر نماند شمع قبول سجود کرد

در سعی بذل‌ کوش‌ که اینجا خسیس هم

جان دادنش به حسرت جاوید جود کرد

زان غنچهٔ خموش به آهنگ‌کاف و نون

سر زد تبسمی ‌که عدم را وجود کرد

چندان خمار درد محبت نداشتم

بوی ‌گلی‌ که زخم مرا مشک‌سود کرد

ای چرخ زحمت‌گره‌ کار من مبر

خواهد مه نوت سر ناخن‌کبود‌ کرد

آیینه‌دار نقش قدم بود هستی‌ام

هرکس نظرفکند به من سرفرودکرد

شد آبیار مزرع امکان گداز من

زین انجمن زیان زده‌ای شمع سودکرد

خونم به دل ز بوی‌گلش می‌درد نقاب

رنگ آتشی‌ که داشت درین غنچه دود کرد

تا انتظار صبح قیامت امان کراست

کار درنگ ما نفس سرد زود کرد

هرکس به هرچه ساخت غنیمت شمرد وبس

یاس دوام‌، نوحهٔ ما را سرودکرد

بیدل کتاب طالع نظاره خوانده‌ایم

مژگان هبوط داشت‌، تحیر صعود کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عواطف و تجارب انسانی می‌پردازد و از عشق و درد ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر در بیان احساسات عمیق خود، به دوری و جدایی اشاره می‌کند و حسرت و longing را در دل خود حس می‌کند. او به زیبایی طبیعت، خصوصاً بوی گل، به عنوان نمادی از عشق و زخم‌های عاطفی اشاره دارد. شاعری به بیان این می‌پردازد که چگونه هر فردی در زندگی خویش به توجه به موقعیت خودش، به عشق و امید و غم می‌نگرد. در نهایت، شاعر به نوعی از تقدیر و ناپایداری زندگی اشاره می‌کند و به ظهور و سقوط انسان‌ها در زندگی اشاره می‌کند.