غزل شمارهٔ ۱۰۹۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اینقدر اشک به دیدارکه حیران گل کرد
که هزار آینهام بر سر مژگان گل کرد
عالمی را ز دل خسته به شور آوردم
نالهای داشتم آخر به نیستان گل کرد
نیست جز برگ گل آیینهٔ کیفیت رنگ
خون من خواهد از آنگوشهٔ دامانگل کرد
گر چنین میکندم طرز نگاه تو هلاک
سبزه خواهد ز مزارم همه مژگانگلکرد
ریشهٔ باغ حیا غنچه بهار است امروز
زان تبسمکه لبتکاشت نمکدانگلکرد
نتون داغ تو پوشید به خاکستر ما
کچهٔ فاخته خواهد ز گریبان گل کرد
پرتوشمع فراهم نشود جزبه فنا
رنگ جمعیت ما سخت پریشان گل کرد
حیرتمگشثکه دیروز به صحرای عدم
خاک بودم نفس از من به چه عنوان گل کرد
سعی اشکیم، دویدن چه خیال است اینجا
لغزشی بود ز ما آبله پایان گل کرد
غیر وحشتگلی از وضع سحر نتوان چید
هر که بویی ز نفس یافت پرافشان گل کرد
اول و آخر هر جلوه تماشا دارد
نقش پا گل کن اگر آینه نتوان گل کرد
بیدل از منت دامان کشی تر نشدیم
شمع ما را نفس سوخته آسان گل کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبانی شاعرانه به توصیف احساسات عمیق و غم درونی سر میزند. شاعر از اشکها و غم ناشی از عشق و زیباییهای گلها صحبت میکند. او بیان میکند که اشکهایش به حدی زیاد شده که گلها را حیران و شگفتزده کردهاند. شاعر به عالم خود اشاره میکند که با نالههایش شور و هیجان به دل خسته وارد کرده است. در ادامه، او به زیبایی طبیعت و تأثیر عشقش بر آن میپردازد و میگوید که رنگ و بوی عشقش همچون گلهاست. همچنین، شاعر به مفهوم مرگ و فنا اشاره میکند و میگوید که حتی در دل مرگ و خاکستر عشقش ادامه خواهد داشت. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در هر جلوهای از زیبایی و تماشا، عشق و وجودش مشهود است و عشق، حتی در غم و غمانگیزیها، زیبایی خاص خود را دارد.