غزل شمارهٔ ۱۱۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ز دنیا چهگیرد اگر مردگیرد
مگر دامن همت فردگیرد
خجل میروم از زیانگاه هستی
عدم تا چه از من رهآوردگیرد
عرق دارد آیینه از شرم رنگم
بگو تا گلاب از گل زرد گیرد
تنآسان اقبال بخت سیاهم
حیا بایدم سایه پرورد گیرد
عبث لطمهفرسای موت و حیاتم
فلک تاکیام مهرهٔ نردگیرد
شب قانعان از سحر میهراسد
مبادا سواد وفا گرد گیرد
به خاکم فرو برد امدادگردون
کم ازپاست دستیکه نامردگیرد
ز بس یأس در هم شکستهست رنگم
گر آیینهگیرم دلم دردگیرد
ازبن باغ عبرت نجوشید بیدل
دماغی که بوی دل سرد گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و نارضایتیهای شاعر از وضعیت هستی و زندگی میپردازد. او به زندگی و تلاشهای خود اشاره میکند و از یأس و ناامیدی به دلیلی که همواره در جستجوی کامیابی است، سخن میگوید. شاعر با اشاره به ناکامیها و شرم خود از ضعفها و عدم تواناییها، از سرانجام زندگی و تاثیرات آن بر روح و روانش یاد میکند. در نهایت، این متن به نوعی تلاطم و تضاد درون خود شاعر اشاره دارد و پیامدهای ناامیدی و ناتوانی را در وجودش حس میکند.