نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به ‌گرمی نگه از شعله تاب می‌ریزد

به نرمی سخن از گوهر آب می‌ریزد

طراوت عرق شرم را تماشا کن

چو برگ ‌گل ز نقابش ‌گلاب می‌ریزد

صبا به دامن آن زلف تا زند دستی

غبار شب ز دل آفتاب می‌ریزد

صفای خاطر ما آبیار جلوهٔ اوست

کتان شسته همان ماهتاب می ر‌یزد

به عالمی ‌که‌ کند عشق صنعت‌آرایی

چمن ز آتش و گلخن ز آب می‌ریزد

ز موج‌خیز غناکوه و دشت یک دپاست

خیال تشنه‌لب ما سراب می‌ریزد

به ذوق راحت از افتادگی مشو غافل

که لغزش مژه‌ها رنگ خواب می‌ریزد

بجو ز خاک‌نشینان سراغ ‌گوهر راز

که نقد گنج ز جیب خراب می‌ریزد

ذخیره‌ دل روشن نمی‌شود اسباب

که هرچه آینه‌گیرد درآب می‌ریزد

زمام‌ کار به تعجیل نسپری بیدل

که بال برق شرار از شتاب می‌ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت عشق و احساسات انسانی اشاره دارد. شاعر با تصاویری از طبیعت و عناصر مختلف به توصیف عواطف می‌پردازد. او از زیبایی‌های عشق صحبت می‌کند که مانند شعله‌ای آتشین و در عین حال با نرمی و لطافت خود، بر زندگی تأثیر می‌گذارد. غبار شب و طراوت گل‌ها نمادهایی هستند که نشان‌دهنده زیبایی و خلوص هستند. همچنین، شاعر به اهمیت توجه به لحظات کوچک در زندگی و تجربه‌های انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید از ظرافت‌ها غافل شد. در نهایت، توصیه می‌کند که در زندگی نباید شتابزده عمل کنیم زیرا این شتاب می‌تواند به از دست رفتن زیبایی‌ها منجر شود.