نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا ز عبرت سر مژگان به خمیدن نرسد

آنجه زیر قدم تست به دیدن نرسد

پیش از انجام تماشا همه افسانه شمار

دیدنی نیست که آخر به شنیدن نرسد

ای طرب در قفس غنچه پرافشان می‌باش

صبح ما رفت به جایی ‌که دمیدن نرسد

نخل یأسیم‌ که در باغ طرب‌خیز هوس

ثمر ما به تمنای رسیدن نرسد

بی‌طلب برگ دو عالم همه ساز است اما

حرص مشکل‌که به رنج طلبیدن نرسد

شرر کاغذت آمادهٔ صد پرواز است

صفحه آتش زن اگر مشق پریدن نرسد

نشود حکم قضا تابع تدبیرکسی

به‌گمان فلک افسون‌کشیدن نرسد

جوهری لازم آیینهٔ عریانی نیست

دامن ‌کسوت دیوانه به چیدن نرسد

مطلب بوی ثبات از چمن عشرت دهر

هر چه بر رنگ تند جز به پریدن نرسد

شرح چاک جگر از عالم تحریر جدست

آه اگر نامهٔ عاشق به دریدن نرسد

بیدل افسانهٔ راحت ز نفس چشم مدار

این نسیمی است‌ که هرگز به وزیدن نرسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و وضعیت نابسامان عشق و زندگی می‌پردازد. او از کمبودها و نرسیدن به آرزوها و خواسته‌ها سخن می‌گوید و می‌گوید که برای دستیابی به دیدنی‌ها و تجربه‌های خوشایند، باید از سختی‌ها و رنج‌ها عبور کرد. شاعر به تصویر کشیدن زیبایی‌ها، طرب و عشق در شرایطی پرداخته که به نظر می‌رسد همیشه چیزی کم و نرسیده است. او به وضوح احساس می‌کند که برخی امور از قضا و تقدیر خارج هستند و هر تلاشی برای تغییر آن‌ها ممکن است به جایی نرسد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که برخی آرزوها و حالات روحی هرگز محقق نخواهند شد و در زندگی نمی‌توان به راحتی به خوش‌بینی دست یافت.