غزل شمارهٔ ۱۱۶۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زبرگردون آنچه ازکشت تو و من میرسد
دانه تا آید به پیش چشم خرمن میرسد
زبن نفسهاییکه از غیبت مدارا می کنند
غره ی فرصت مشو سامان رفتن میرسد
انتظار حاصل این باغ پر بیدانشیست
ما ثمر فهمیدهایم و بار بستن میرسد
این من و ما شوخی ساز ندامتهای ماست
خامشی بر پرده چون گردد به شیون میرسد
نور خورشید ازل در عالم موهوم ما
ذره میگردد نمایان تا به روزن میرسد
رفته رفته بدر میگردد هلال ناتوان
سعی چاک جیب ما آخر به دامن میرسد
با فقیران ناز خشکی ننگ تحصیل غناست
چرب و نرمی کن اگر نانت به روغن میرسد
درکمین خلق غافلگر همین صوت و صداست
آخر اینکهسار سنگش بر فلاخن میرسد
دعوی دانش بهل از ختم کار آگاه باش
معرفت اینجا به خود هم بعد مردن میرسد
مقصد سعی ترددها همین واماندگیست
هرکه هرجا می رسد تا نارسیدن میرسد
زندگی دارد چه مقدار انتظار تیغ مرگ
اندکی تا سرگران شد خم بهگردن میرسد
مشت خاکی بیدل ازتقلید گردون شرم دار
دست قدرت کی به این برج مثمن میرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی فلسفی و عمیق مفاهیمی چون زندگی، انتظار، علم و ناپایداری میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و کشاورزی، به نشان دادن تضاد بین دانش واقعی و نادانی، و همچنین روند زمان و مرگ اشاره میکند. او بر این نکته تأکید دارد که در زندگی، بسیاری از چیزها در انتظار و تلاش به دست میآیند و حتی در نهایت نیز همه ما به سرنوشت مرگ خواهیم رسید. شعر در نهایت به نوعی انتقاد از تقلید و نادانی میپردازد و خواننده را به تفکر در مورد سرنوشت و تلاشهایش دعوت میکند.